تبلیغات
پارس پیما - داستان تخیلی من
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
داستان تخیلی من
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر 1394
ساعت : 02:29 ب.ظ
نویسنده : علیرضا احمدی
داستان تخیلی من

 

به نام خداوندی که قدرت فکرکردن وتخیل رادر ذهن ما

 قرار داد تا ما با استفاده از قدرت

تخیل خود آنچه که برایمان دست یافتنی نیست را تصورکنیم.

از روز قبل قرارگذاشته بودیم که به موقع خودرا به محل قرار برسانیم

زمانی که به آنجا رسیدم دیدم که همه ی بچه ها درحال آماده شدن

هستندولباس های مخصوص را می پوشند وهمه خوش حال بودند. من

نیزاز خوش حالی در پوست خود نمی گنجیدم شروع به پوشیدن لباس

مخصوص کردم وازاین که تاچنددقیقه ی دیگر با دوستانم در فضا

خوا هم بودشادی می کردم.

در این هنگام مسئول سفینه که ما به او مهندس می گفتیم

گفت:((بچه ها سوار شوید.))

ما همگی سوار شده و سفینه پرید وبه آسمان رفتیم

ازمیان ستاره های زیبا وسیارهای منظومه شمسی گذشتیم

واقعا تماشایی بود.

سیاره ی مشتری ،نپتون،پلوتون وزحل که ازهمه ی  آن ها زیباتر بود

رادیدیم حلقه ای طلایی وزیبا دور زحل را فرا گرفته بود.

از کنار خورشید که گذشتیم دلمان می خواست به آن نزدیک

شویم ولیکن گرمای زیاد آن مانع از آن شد که به آن نزدیک شویم دوستم

که خیلی هیجان زده شده بود دستش را از سفینه بیرون آ ورد

اما دست او از گرمی وحرارت خورشید سوخت وتاول شد بعدازآن

تصمیم گرفتیم به کره ی ماه برویم سطح کره ی ماه از حفره های

زیادی داشت وشبیه به پنیر بود یکی از بچه ها وقتی سطح کره ی ماه

رادیدبه خیال این که می تواند به راحتی تکه ای از آن را جدا کند

جلو رفت وبا دندانش شروع به گاز زدن کرد اما نتوانست و

دندانش هم شکست.

مشغول نگاه کردن به اطراف بودیم که دیدیم ازپشت پستی

بلندی های سطح ماه شاخک هایی در حال تکان خوردن هستند،

وقتی دقت کردیم متوجه شدیم جاندارانی با شاخک هایی

بلند و چشمانی از حدقه در آمده که روی کره ی ماه

ساکن بودند ما را تماشا وکنترل می کردنددر همین هنگام

چند چیز تیز شبیه تیر به سوی ما پرتاب شد ما همگی

ترسیده بودیم هراسان به سوی سفینه دویدیم وسوار آن شدیم

آن ها نیز به سفینه هجوم آوردند وبه آن چسبیدند ما شروع

به جیغ زدن کردیم درحال جیغ وداد بودیم که دیدیم یکی از

آدم فضایی ها  به سفینه ی ما چسبیده است ولی به دلیل سرعت

زیادی که سفینه داشت از آن جدا شدو بر روی سطح ماه افتاد.


:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: فضا , تخیلی , داستان ,
 



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
علیرضا دوشنبه 20 مهر 1394 02:12 ب.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر