تبلیغات
پارس پیما - مطالب داستان
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
داستان زیبای کشاورز فقیر
نوشته شده در جمعه 1 مرداد 1395
ساعت : 03:37 ب.ظ
نویسنده : علیرضا احمدی
داستان زیبای کشاورز فقیر
داستان زیبای کشاورز فقیر
ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: کشاورز فقیر , داستان ,
 



داستان آموزنده الاغ و پیرمرد
نوشته شده در دوشنبه 28 تیر 1395
ساعت : 03:56 ب.ظ
نویسنده : علیرضا احمدی

داستان آموزنده الاغ و پیرمرد

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

 

نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!


:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: الاغ و پیر مرد ,
 



داستان کوتاه و آموزنده مرد چوپان و شیوانا
نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر 1394
ساعت : 09:31 ق.ظ
نویسنده : علیرضا احمدی

داستان کوتاه و آموزنده مرد چوپان و شیوانا


داستان کوتاه و آموزنده مرد چوپان و شیوانا

مردی چوپان از دهکده ای دوردست، تعدادی گوسفند را با زحمت زیاد به دهکده شیوانا آورد و آنها را داخل حیاط مدرسه رها کرد و نزد شیوانا رفت و در جلوی جمع شاگردان با صدای بلند گفت: «چون شنیده بودم که شاگردان این مدرسه اهل علم و معرفت هستند تعدادی از درشت‌ترین و پروارترین گوسفندهای گله‌ام را برای مدرسه آورده‌ام تا برایم دعا کنید که برکت گله‌ام بیشتر شود.»

ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: جالب , چوپان , شیوانا , آموزنده ,
 



داستان تخیلی من
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر 1394
ساعت : 02:29 ب.ظ
نویسنده : علیرضا احمدی
داستان تخیلی من

 

به نام خداوندی که قدرت فکرکردن وتخیل رادر ذهن ما

 قرار داد تا ما با استفاده از قدرت

تخیل خود آنچه که برایمان دست یافتنی نیست را تصورکنیم.

از روز قبل قرارگذاشته بودیم که به موقع خودرا به محل قرار برسانیم

زمانی که به آنجا رسیدم دیدم که همه ی بچه ها درحال آماده شدن

هستندولباس های مخصوص را می پوشند وهمه خوش حال بودند. من

نیزاز خوش حالی در پوست خود نمی گنجیدم شروع به پوشیدن لباس

مخصوص کردم وازاین که تاچنددقیقه ی دیگر با دوستانم در فضا

خوا هم بودشادی می کردم.

در این هنگام مسئول سفینه که ما به او مهندس می گفتیم

گفت:((بچه ها سوار شوید.))

ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: فضا , تخیلی , داستان ,
 



3 داستان جالب و خنده دار کوتاه
نوشته شده در شنبه 18 مهر 1394
ساعت : 04:53 ب.ظ
نویسنده : علیرضا احمدی

3 داستان جالب و خنده دار کوتاه


3 داستان جالب و خنده دار کوتاه

ادامه مطلب
:: مرتبط با: داستان ,
:: برچسب‌ها: داستان , زیبا , جالب , خنده دار ,